صفحات

۱۳۹۵ خرداد ۲۹, شنبه

این ولد الزنا را باید بکشم.
...
حاج منصور این را مرتب تکرار می کرد و آه کشان عرض و طول اتاق را گشاد گشاد گز می کرد.
خون خون اش را می خورد.
...
این ولد الزنا. خودش و صاحب اش باید به درک واصل شوند.
فردا. همین فردا ترتیب کارشون رو میدم.
...
توی محل برو بیایی بود.
حاج منصور میهمانی بزرگی به راه انداخته بود.
از امام جمعه محل و خانوادهُ پر جمع اش گرفته تا رییس پاسگاه .
 از معتمدین و ریش سفید های محل با اهل و عیال گرقته تا  نوچه های به به گوی خودش.
میهمانی بدین پر خرجی آن هم از حاج منصور ناخن خشک همهٔ اهل محل را گیج و منگ کرده بود.
...
حاج منصور با اینکه بی سواد بود اما  شم اقتصادی بسیار بالایی داشت.
در بحبوحهء جنگ؛ با احتکار شکر  به ثروت  رسید.
...
حاج منصور سر صحبت را باز کرد.
...
بسم الله الرحمن الرحیم.انما لکم فی القصاص جیات  فا انکم تقتلون.
سگرمه های امام جمعه به هم آمد و در حالی که سرش را به راست و چپ می چرخانید با نگاه معنی داری به حاج منصور فهماند که چیزی نگوید.

...

۱۳۹۴ بهمن ۲۲, پنجشنبه

ماجراهای من و کل جعفر

البته!الغرض!
یک نامه برای کل جعفر فرستادیم بدین مضمون.
بسم الله اله الرحمن الرحیم الکلموک من الراجعین,
فلذا شما را بسیار مستعین.
...
به لمحته العینی این پیام برای مان رسید..
...
از کل جعفر به کل
بسم الله الرحمن الرحیم
نون ها
...
به زبان از ما بهتران به ایشان گفتیم که ما برگشته ایم و به مدد ایشان نیازمندیم.
ایشان هم نه گذاشتند و نه برداشتند آیه ی شریفه ی نون ها(و یا به عبارتی نه) را ناجوانمردانه همچون خاری به چشم حقیقت بین مان فرو فرمودند(و یا به قول حوزوی ها سپوختند).
...
الغرض!چاره را در آن دیدیم که کوتاه بیاییم و خفت و خواری را به جان و دل خریده و به ایشان زنگ بزنیم.
فلذا زنگ  زدیم.
...
الو منزل کل جعفر!؟
...
و قصه همچنان باقی ست.

۱۳۹۴ بهمن ۱۷, شنبه

ماجراهای من و کل جعفر

خیلی کار داشت؛
تا بوده همین بوده؛ و تا هست همین است.
همیشه ساختن مشکل تراز خراب کردن است.
مجسمه بودا را در بامیان با دینامیت!به طرفت العینی خراب کردند؛
و آن اثر چند هزار ساله به خاطره ها پیوست و تنها جایگزین آن تصاویر سه بعدی ای شد که بر سر در آن ویرانکده نقش بسته شد.
و پس از آن آثار یکتایی که در موزه های عراق به دست داعش نابود شده و می شوند.
البته کل جعفر عقیده دارد که هم داعش و هم القاعده مشکل معیشتی نداشته و ندارند.
چون اگر می داشتند!میتوانستند که این آثار را با بهای گزافی در بازار سیاه آثار باستانی بفروشند و یک لقمه نون و پنیری از توپ و تانک و مسلسل و دیگر تسلیحات،(البته از نوع بخور و نمیر) را فراهم کنند.
اما چون این دقدقه را ندشته و ندارند دست به نابودی این آثار ضد اسلام زده ومی زنند.
...
از قصه های من و کل جعفر ببینید به کجا کشیده شدیم!؟.

باری هرچه تار کارتونک در اندیشه هست راسعی در زدودن داریم ودر عوض تارهای عشق را سعی در تنیدن در پود عاشقان .
در این پست شاید نشود که از مقامات کل جعفر بگویم.
...
اما اگر که مایل به شنیدن بقیه ماجرا هستید!ما را به کامنتی, لایکی؛ فحشی،چیزی! مستفیض بفرمایید.
هر چه از دوست رسد هماره نیکوست.
...
(دوست عزیزی گفته اند که هیچ چیز را مجانی ندهید,حتی نصیحت را)



۱۳۹۴ بهمن ۱۶, جمعه

به سلامتی حسن آقا

یکی بود که تنها نبود.
جونم واسه تون بگه که خیلی دمغ بودیم.
حالا فکر نکنید که  کشتی هامون غرق شده بودند و یا اینکه خدای ناکرده بلیط بخت آزمایی مون برنده شده بود!
نه خیر,
دربحبوحه تار زدایی  و رفت و روب  کلموک ستان, نا غافل دیدیم که امکان نوشتن نداریم.یعنی نمی توانیم افاضات به در کنیم وآدم  و عالم را مستقیض!
 گفتیم که از طریق استفسا از مقام عظمی! که عالم جمیع علوم هستند,و نه حتی به کارگردان ها درس کارگردانی!
که به یک استاد ورزشی! که در هف هش نه رشته ورزشی استاد است و دماغ مماغ هم ندارد درس ورزش میدهد بپرسیم.
که پرسیدیم.
از دفتر مبارک این پاسخ آمد. بسم الله الرحمن الرحیم "بی لاخ".
همین روزهاست  که ماها" بیت عظما " سال روز وبلاگ نویسی را عزای عمومی اعلام کرده و مشت محکمی به دهان شما یاوه کویان خواهیم زد و بهی نستعین.

تنها نماندیم
...
اگر از نوشتارمان لبخندی بر لبان تان نشست اجرش را به حسن آقا بدهید و اگر ملالی!فحشش را به ما.


۱۳۹۳ بهمن ۳, جمعه

علی با با و چهارصد هزار دزد ایران

شکست تیم ملی ایران در برابر تیم ملی عراق در جام ملتهای آسیا را به علی بابای معظم، و چهل هزار دزدش تبریک و تهنیت عرض میکنم.
امیدوارم که اندیشه فنای ایران خناق شود و گلوی ایشان! و اوشان را بگیرد.
...
برو خودت رو چال بکن عظما ، اگه هنوز یه جو انسانیت در وجودت هست.

۱۳۹۳ دی ۲۹, دوشنبه

ضرب المثل و لوژی . یا مثل شناسی بالینی

کوچولو که بودم(بین شست تا شست و پنج سالگی)!آرزوم این بود که در جهان هستی فقط یک معمای مجهول را حل کنم.

بیگ بنگ!؟ نه جانم,
معمای آفرنیش!؟ نخیر.
دنیای بعد از مرگ!؟ خیر قربان این هم نیست.

درد سرتان ندهم؛ تنها درگیری فکری بنده  تفسیر این مثل بود!

کار خودت,بار خودت,آتیش به انبار خودت.
...
بعد که عقلمان کمی بیشتر قد داد, فهمیدیم که به به , پدران بزرگوارمان چقدر به فکر سلامتی اجتماع مان بوده اند.

فضولی نکن پدر چان؛چه کار به کار این و آن داری!؟زندگی خودت را بکن و کمتر پشت سر این و آن لیچار بگو. هان! یعنی چی!؟؟ میخوای پتهء اختلاص تورو رو آب بندازم!؟.

تو همین فکر و خیال بودم که کل جعفر یهو وسط پرید و گفت:
ایشالا این جور تفسیر نشه که سرت به کار خودت باشه و هر بلایی که سر همسایه ات میاد بگی : منو سننم.

گفتم نه حکمن اینجوری برداشت نمی شه!

و اما آتیش به انبار خودت؛ یعنی اینکه انبار خودت رو...

کل جعفر وسط جرفمان دوید که:
کلموک آقا؛ قرار بود این رو به مسلبقه بذارید تا به بهترین پاسخ جایزهٍ نفیسی اهدا کنیم.

گفتم جایزه مان چیست؟

گفت:درج نام برنده در مجله؛ "عبدو" تا در نوبت بعدی ترور قرار بگیرد.